IslamArchive
آرشیو مطالب سایت های اسلامی


برای دانلود بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : مستند،

قصه پسر خلیفه هارون الرشید

هارون الرشید پسری داشت شانزده ساله که در مجلس زاهدان و بزرگان زیاد می نشست و طبق عادت معمول به گورستان می رفت و خطالب به مردگان می گفت:

«شماها قبل از ما نه فقط در دنیا بودید بلکه صاحب دنیا بودید ولی دنیا شما را از امور دنیوی فرصت نداد تا آنجائیکه به گورها رسیدید. ای کاش که می توانستم بدانم که چه بلایی بسرتان آمده و از شماها چه نوع پرسشها بعمل آمده است؟»

او معمولا این شعر را زمزه می کرد:

«جنازه ها هر روز مرا می ترسانند و صداهای زنهایی که برای مردگان ناله و زاری می کنند مرا غمگین نگه می دارند.»

روزی او به مجلس پدرش آمد در حالیکه امیران و وزیرانش دورش جمع بودند و خود آن پسر لباس معمولی بتن و عمامه عادی بسر داشت.اعضای سلطنت به همدیگر گفتند:

«حرکات ناشایست این پسر دیوانه امیرالمومنین را در نظر پادشاهان دیگر جهان کوچک کرده است و اگر تنبیهش کنند ممکن است این وضع نامناسب را ترک کند.»

موقتی امیرالمومنین این حرفها را گوش کرد به او گفت:

((پسرم تو مرا در نظر مردم کوچک کرده ای.))

باشنیدن حرف های پدر جوابی نداد البته به پرنده ای که آنجا نشسته بود گفت :

«ترا قسم به کسی که ترا آفرید،بیا و روی دوش من بشین.»

آن پرنده از آنجا پرواز کرده روی دست او فرود آمد.آنگاه گفت:

«حالا برو سر جای خود بنشین»

برای مطالعه بیشتر بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها :


ختلافات خانوادگی در خانواده ی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

بثنیه سیدالعراقی/مترجم:صلاح الدین توحیدی

پیامبر گرامی اسلام،حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، با نرمی و مهربانی وصف ناپذیری با همسرانش رفتار میکرد.بین پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و عایشه (رضی الله عنها)اختلافی پیش آمد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به او فرود:«آیا راضی هستی که عمر (رضی الله عنه)بین من و تو داوری کند».

بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.


ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگینامه، داستان، مقالات، 
برچسب ها :


امام ابن شبه / ترجه: عادل حیدری

امام ابن شبه در کتاب تاریخ مدینه نقل می کند: امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه عیاض بن غنم را به فرمانداری شام گمارد، پس از مدتی به امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه خبر رسید که عیاض برای خویش مجلس ویژه تشکیل داده و دربانانی بر آن گمارده است، پس نامه ای به او نوشت و وی را طلبید، هنگامی که عیاض به خدمت ایشان رسید.

بر روی ادامه مطالب کلیک کنید.



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان، زندگینامه، 
برچسب ها :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه